سینما از نوع ایرانی |
برنامه مثلث شیشه ای به طرز غافلگیر کننده و بدون هیچ مقدمه ای تمام شد ولی اشکال نداره ما که نفهمیدیم قطع برنامه به این صورت جه دلیلی داشت هر چی باشه دلیلش اینا که حتما نبوده : حرف های فیروز کریمی درباره علی آبادی – دعوت از آقایان هاشمی رفسنجانی و کروبی – حرف های تند و شدیدا انتقاد آمیز وزیر سابق مسکن حتی من که مطمئنم شما هم باشید که دلیل تمام شدن برنامه شباهت آرم برنامه به یکی از گروه های موسیقی شیطان پرستان هم نبوده پس اگه اینا نبوده احتمالا سنگی از آسمان افتاده که مثلت شیشه ای تمام بشه

از همگی عذر خواهی می کنم که به دلایل عدیده حدود یک سال آپ نمی کردم ولی مهم نیست از این به بعد دوباره وبلاگ رو راه می اندازم
برگرفته از سایت سی نما نت
کارگردان : مسعود کیمیایی
تهیه کننده: مسعود کیمیایی
نویسنده: مسعود کیمیایی
بازیگران: فرامرز قریبیان، امین تارخ، پولاد کیمیایی، لعیا زنگنه، مهناز افشار، اکبر معززی
و با حضور خسرو شکیبایی، داریوش ارجمند و حمیدرضا افشار
نقد و بررسی:
رئیس از همه نظر شبیه ساخته های قبلی مسعود کیمیایی است و راه آنها را دنبال می کند رئیس به نوعی یک فیلم پلیسی و اکشن است.که مثل همیشه کیمیایی از دوست،رفیق،مرام،عشق،ناموس و این جور چیزهاصحبت می کند.
همانطور که انتظار می رود کارگردانی به اسم مسعود کیمیایی نیز نمی تواند صحنه های اکشن فیلمش را حقیقی و زیبا در آورد.پر حادثه ترین سکانس فیلم زمانی است که سیامک( پولاد کیمیایی ) که گلولهای که در بدن او بوده از تنش خارج شده و قصد دارد همراه طلا ( مهناز افشار ) درمانگاه را ترک کند، در این لحظه هنگام خروج از درمانگاه بین سیامک و افراد ناشناسی که قصد کشتن او را داشته اند حوادث اکشنی به وجود می آید تماشاگر را حتی در پاره ای از اوقات به خنده وادار می کند. به نوعی مسعود کیمیایی هم ثابت می کند که فیلم این چنینی با جلوه های ویژه ساختن به ایرانی جماعت نیامده است هر چند که گاهی از اوقات کمبود امکانات هم دست ما را در ساختن این نوع فیلم ها، با کیفیت بالا می بندد اما حقیقت آن است که در تاریخ سینما و تلویزیون ایران آثار قابل قبول در ژانر جنایی- پلیسی بسیار بسیار کم است. به هر حال بار اکشن و جلوه های ویژه در فیلم رئیس یک نقطه ضعف به شمار می آید.همچنین. فیلمنلمه رئیس فیلمی بر پایه حادثه است که با حوادث پی در پی شکل می گیرد اما رئیس دارای فیلمنامه ای منسجم نیست حوادث کاملا" ناگهانی اتفاق می افتند به طوری که برای یک حادثه در فیلم هیچ مقدمه چینی از قبل برای آن وجود ندارد یعنی فیلمنامه ای مغشوش.
اما رئیس به طور نه چندان واضح و اصطلاحا" نه چندان تو ذوق بزن به برخی معضلات اجتماعی اشاره می کند. کارهای دکتر( خسرو شکیبایی ) و نحوه برخوردش با یک بیمار بد حال یک نمونه از قسمت هایی از فیلم است که در آن مسعود کیمیایی مشکلات اجتماعی را به تصویر می کشد و به نوعی حرف هایش را می زند.
از طرفی دیگر در رئیس انتخاب بازیگران بسیار خوب بود.این حرفه ای، کار بلد و باتجربه بودن کارگردان را می رساند. شاید داریوش ارجمند برای نقش رئیس و خسرو شکیبایی برای نقش دکتر بهترین انتخاب ها بودند.
حتی لعیا زنگنه، فرامرز قریبیان، امین تارخ و ... هم انتخاب هایی مناسب بودند.
به هر حال رئیس فیلمی همه گیر و همه فهم نیست و شاید قشرخاصی از جامعه را راضی می کند
شاید گفته خود مسعود کیمیایی هم دلیلی بر این مدعا باشد او گفته است که تماشاگران رئیس با تخمه به سالن سینما بروند!!!
در فیلمنامه رئیس به سختی می توان متوجه شد که رئیس چه کاره است و ریاست چه کسی و جه کاری را دارد این پیچش غیر ضروری داستان است که کیمیایی به آن عادت کرده و گاهی آدم فکر می کند قرار نیست کسی جز آقای کارگردان موصوع فیلم را بفهمد.
عجیب آنکه از کسی مثل کیمیایی بعید است که موسیقی فیلمش را اینقدر نامناسب و بی ارتباط با محتوای داستان انتخاب کند به هر حال موسیقی یکی از مهم ترین اجزای فیلم است که به ایجاد هر نوع حسی در مخاطب کمکی شایان می کند و به نوعی ابزار به شمار می آید.
اما بزرگترین برگ برنده ای که مخالفان رئیس دارند سکانس آخر است که رصا خیلی راحت و در غفلت نگهبانان، کلید قفس را از یک جا گیر می آورد و بدون درد سر سیامک را نجات می دهد!!!
اگر به سینما رفتیم فقط به خاطر نام مسعود کیمیایی و اعتبار او بود.
اما کسانی فیلم رئیس را خوب فهمیده اند که بدانند: رئیس (داریوش ارجمند) در قسمت های پایانی فیلم در مهمانی با چه کسی حرف میزد؟ کیمیایی جواب این سوال را به شعور مخاطب واگذار می کند.
در یک مجله از قول آقای محمد حسین لطیفی کارگردان روز سوم خواندم که گفته بودند:"در فیلم روز سوم خلق صحنه های جنگی اهمیت آنچنانی ندارد، مهم روابط عاطفی ای است که در فیلم بین شخصیت ها برقرار است."
آقای لطیفی ! یعنی می فرمایید که این همه کارگردان که در دنیا در ژانر جنگ فیلم می سازند و کلی پول خرج میشود که صحنه های جنگی فیلم هایشان طبیعی و رئال به نظر برسند کاس و کوزهشان را جمع کنند بروند پی کارشان.
اصلا" آقای حاتمی کیا ، آقای ملاقلی پور ، آقای درویش و دوستان دیگر چرا اینقدر به صحنه های جنگی فیلم هایتان گیر می دهید و کلی وقت صرف می کنید . چیه هی تق و توق می کنید و سر و صدا راه می اندازید، خطرناکم هست یه وقت می زنید یه بلایی سر خود و تیمتان می آوریدهاااااا صحنه جنگی رو بی خیال صحنه های عاطفی رو بچسبید یه کم از آ قای لطیفی یاد بگیرید.
جوایز در جشنواره فیلم فجر:
بهترین فیلم _ بهترین کارگردانی _ بهترین بازیگر نقش اول زن _ بهترین طراحی صحنه و لباس
عوامل:
کارگردان: محمد حسین لطیفی
نویسنده: مهدی سجاده چی
تهیه کننده: علیرضا جلالی مدیر
بازیگران: باران کوثری _ پوریا پورسرخ _ حامد بهداد _ برزوارجمند مهدی صبایی و شهرام قائدی
نقد و بررسی:
داستان فیلم مربوط به روز های پایانی محاصرة خرمشهر است و کارگردان سعی در توصیف فضای آن روزها را دارد. فیلم و قهرمانان آن به طور غیر مستقیم به شهیدانی چون جهان آرا اشاره دارد.اما کارگردان با فیلم نامه ای ضعیف و غیر قابل باور نتوانسته است به خوبی به موضوعات مورد نظر اشاره کند .شخصیت اول روز سوم دختری به نام سمیره(باران کوثری) است که به دلایل نامعلوم با داشتن پایی شکسته از ترک خانه سر باز می زند و با این کار موجبات مرگ دو برادر و تمامی هم محله ای هایش را فراهم می آورد.روز سوم فیلمی مرتبط با جنگ است اما نمی توان آنرا داستانی جنگی به شمار آورد چون کارگردان از واقعة محاصرة خرمشهر برای پیشرفت داستان عاشقانه ی خود استفاده می کند و با استفاده از روشی نه چندان حرفه ای سعی می کند این داستان عاشقانه را به جنگ مربوط کند.چیزیکه منجر به غیر واقعی شدن داستان می شود این است که تمام افراد محل جانشان را برای نجات یک دختر معلول به خطر می اندازند در حالی که از زنده بودن او اطمینان ندارند هم چنین فیلم در بیان سختی شرایطی که سمیره در گودال زندانی است هم ضعیف عمل می کند.در لحظه ای که رزمندگان ایرانی در گودال گیر افتاده اند چرا سربازان عراقی ده دقیقه صبر می کنند تا تک تک ایرانی ها وصیتشان را بکنند بعد به سمت آنها حرکت کنند؟هنگامی که رضا ( پوریا پور سرخ ) در شب اول در راه خانه با همشهری اش درگیر می شود هیچ کدام از تیرهای عراقی ها به آنها برخورد نمی کند؟ وقتی که سمیره از گودال خارج می شود چه لزومی دارد که اینقدر سر وصدا کند که سر باز عراقی به وجود او پی ببرد؟عجیب ترین نکته هم اینکه شخصیت های فیلم در خیلی سکانس ها لهجة خود را فراموش می کنند و این کمدقتی آقای کارگردان را میرساند.
روی هم رفته ایدهی پنهان شدن یک دختر در زیر خاک از ترس دشمن و امسد او به برادرش بسیار جذاب است اما اگر مسابقه ای در خراب کردن این ایده برقرار می شد احتمالا" روز سوم بهترین فیلم مسابقه بود.
این بهترین فیلم جشنواره فجر بود !؟!؟!؟!؟!
عوامل:
کارگردان: فریدون جیرانی
بازيگران: بیتا فرهی، محمدرضا شریفی نیا، رعنا آزادی ور، نیما شاهرخ شاهی، نیوشا ضیغمی و با حضور آناهیتا نعمتی در نقش سیمین مشرقی
نقد و بررسی:
پارک وی به عنون اولین تجربة سینمای ایران در ژانر وحشت در زمینة وحشت نا موفق بود اصولا" باید فاتحة فیلمی را که مخاطب در هیجان انگیز ترین صحنه هایش با صدای بلند در سالن سینما می خندد (!) را خواند "پارک وی" جزو آن دسته فیلم هایی است که بر اساس واقعیت شکل گرفته است. جوانی به نام کوهیار که از بیماری روانی رنج می برد و همراه مادرش زندگی می کند، در یک مکان عمومی با دختری به نام رها آشنا می شود و با او ازدواج می کند. اما از نخستین روز به آزار این دختر می پردازد و او را به شدت محدود می کند. به نحوی که دختر از تمامی ارتباط های اجتماعی دور می ماند و در نهایت همه چیز به خون کشیده می شود. اما سوالاتی که در بارة فیلمنامه مطرح می شود:
1) در سکانس رستوران خوانوادة رها مخصوصا" مادرش که روانشناس است با مشاهدة رفتار غیر عادی کوهیار متوجه غیر طبیعی بودن رفتار وی می شوند اما اهمیتی نمیدهند.چـــرا؟
2) خوانوادة رها که از فقر هم رنج نمی برند در بارة کوهیار هیچگونه تحقیقاتی انجام نمی دهند چـــرا؟
3) در سکانس آخر نیروی پلیس به سادگی حرف نامادری را می پذیرد و اجازه می دهد او به تنهایی وارد خانه شود.چـــرا؟ ضمنا" دلیل جیغ پایانی نامادری کاملا" نامعلوم است و احتمالا" مقدمه ای برای ساخت اپیزود بعدی پارک وی است.
4) هنگامی که رها انگشتان کوهیار را با ساتور قطع می کند مخاطب به جای غش و ضعف و از حال رفتن کوهیار شاهد فریاد زدن اوست! چـــرا؟
5) بعد از کشته شدن پدر رها (محمد رضا شریفی نیا) رها با آن مرد،کارگردان تئاتر با اتومبیل فراری از خانة کوهیار فرار می کنند در حالی که در چند سکانس بعد خود کوهیار از این اتومبیل استفاده می کند. چـــرا؟ بیننده نمی فهمد که کوهیار چگونه اتومبیل را به دست آورده است.
اما از نقاط قوت فیلم هم می توان به بیان مسالة اجتماعی آشنایی دختر و پسر در اماکن عمومی عواقب نافرجام آن ، طبیعی بودن جلوه های ویژه خصوصا" هنگام قطع انگشتان کوهیار و زیبایی سکانس رانندگی بر خلاف جهت روی پل پارک وی اشاره کرد.
با همة اینها با وجود نوپا بودن ژانر وحشت و انگشت شمار بودن فیلم های ساخته شده در این سبک فیلمسازی در ایران باید به جیرانی خسته نباشید گفت
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|